تبليغاتX
www.azgel.blogfa.com


www.azgel.blogfa.com

نجوای آزادی

و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 21:54 توسط reza| |

سلام

قصد آمدن نداشتم

ولی آمدم تا بگویم هستم اما نه بودنی مثل قبل

 آمدم بگویم ایرانی دیگر خاکستری نیست

 آمدم تا بگویم ...

ما همه برای بهتر زیستن  سبز شویم!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:25 توسط reza| |

سلام

قصد آمدن نداشتم

ولی آمدم تا بگویم هستم اما نه بودنی مثل قبل

 آمدم بگویم ایرانی دیگر خاکستری نیست

 آمدم تا بگویم ...

ما همه برای بهتر زیستن  سبز شویم!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:23 توسط reza| |

حدس من درست بود

دست من نمک نداشت

شوربخت بود سرنوشت چشمهای من

چشمهای سر به زیر و خسته ام

چشمهای چون دل شکسته ام

شعرهای من

در ازدحام این همه صدا و رنگ

زیر تازیانه های زندگی

کبود می شوند

هر چه گفتم و سرودم و گریستم اثر نداشت

شعرهای بی پناه من

آه می کشند.... آه!

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 12:15 توسط reza| |

خداوندا

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن

از این بدعت

خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.

چه زجری میکشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 12:8 توسط reza| |

ما حق داریم

روزها را دوره کنیم و از دوره کردن شب ها وحشت کنیم؛

تاریخ را دور بزنیم

ما حق داریم

زندگی سگی بدون لذت را دوست داشته باشیم.

این حق ماست

با گذر زمان و تغییر تاریخ از میل به دانستن استقبال کنیم

و دچار بهت و سکوت ابدی سرزمین گذشتگانمان نشویم

این حق ماست

که خزان آدمها را دوست بداریم و جای پایمان را در انزوای آنها ببینیم.

ما مگر چه می خواهیم

جز چند پلک خواب آرام

دو پیاله حرف مشترک

یک فصل زندگی اشتراکی

و چند کام عمیق از 57.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 16:27 توسط reza| |

تاريخ معاصر ما، تاريخ شکست متوالي آرمان ها است، يک روز مشروطه خواهي آرمان مي شود وديگر روز ظهور ديکتاتوري صالح، زماني پيدايش جامعه بي طبقه مارکسيستي و گاهي آفريدن همان جامعه از نوع توحيدي اش. وقتي اصلاح طلبي ايده يي آرماني است و ديگر روز عدالت خواهي از خاکسترش قد علم مي کند و جالب اينجا است آن هنگام که مشروطه خواهي شکست مي خورد، تندروي مشروطه خواهان در استقرار آرمان هايشان توجيهي براي ورود به استبداد رضاخاني مي شود، آنگاه که اصلاحات زمين گير مي شود، راديکال بودن اصلاح طلبان و عدم درک شرايط زمانه و زمينه بزرگ ترين اتهام آنها مي شود. تمام جملات بالا که در کنار هم قرار مي گيرند پرسشي بزرگ در جلوي نام آرمان قرار مي دهند و تقدس تاريخي اش را به زير مي کشند.
- جامعه ايراني سال هاي متمادي است که با آرمان هاي متفاوتي درگير است. در هر دوره آرمان هاي سوسياليستي، اسلامي يا ناسيوناليستي، مسوولان و روشنفکران را به خود مشغول کرده است که گاه مجزا و گاه همپوشاني بين آرمان ها، جهت حرکت نيروهاي سياسي را مشخص کرده است. با نگاه آسيب شناسانه به اين پديده، آرمانگرايي عامل توسعه بوده است يا مانع آن؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:57 توسط reza| |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:21 توسط reza| |

بر پايه آمارهای موجود درسال ۱۹۹۸، ايران از بين ۳۳ کشور دارای مجازات اعدام، دارای رتبه چهارم است. بدين ترتيب که چين با ۱۰۶۷ نفر اعدامی، کنگو با ۱۰۰ نفر اعدامی، امريکا با ۶۸ نفراعدامی و ايران با ۶۶ نفر اعدامی‏، رتبه اول تا چهارم را بخود اختصاص داده‌اند (۱). بر همين اساس در مقايسه با کل جمعيت اين کشورها می‌توان گفت نسبت افراد اعدام شده در اين سال از هر ده ميليون نفر ۳۲ اعدامی در چين، ۴. ۹ (نه و چهار دهم) نفر اعدامی در ايران و ۲.۳ (يا دو و سه دهم) نفر در امريکا می‌باشد.
 به بيان ديگر نسبت اعدامی‌ها به زندانيان هر کشور نيز نشان می‌دهد: درنخست، تعداد زندانيان کشور چين حدود ده برابر و زندانيان امريکا حدود سيزده برابر زندانيان ايران می‌باشد. دوم اينکه از بين هر ده هزار نفر زندانی در اين سه کشور، در چين ۶ نفر، ايران ۴ نفر و در امريکا ۰.۳ (سه دهم) اعدامی دارد. بی دليل نيست که با وجوديکه از نظر تعداد زندانی در سال ۱۹۹۸، ايران دارای رتبه دهم در بين ۱۶۴ کشور است ولی از نظر تعداد اعدامی‌ها رتبه چهارم را بخود اختصاص داده است. از اينرو مهمترين پرسش قابل طرح اين است که دلايل فزونی اين اعدام‌ها چيست.

شواهد نشان می‌دهد که در سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۶ در ايران، تعداد زندانيان ۷ برابرشده است، يعنی از حدود ۴۰۰/۲۲ نفر به ۶۰۰/۱۵۶ نفر افزايش يافته (نزديک ۷۰۰ درصد!) و اين درحالی است که جمعيت کشور طی اين مدت فقط ۵۵ درصد افزايش داشته است. اگر افزايش تعداد زندانيان را به نسبت رشد جمعيت تعديل کنيم، با فرض ثبات جمعيت در ۱۶ سال مذکور، ۳۵۰ درصد بر تعداد زندانيان افزوده شده‌است. در صورتی که تعداد واردشدگان به زندانها را در يک سال درنظر بگيريم، در سال ۱۳۷۶، حدود ۰۰۰/۴۹۰ نفر وارد زندان شده‌ و با توجه به متوسط تعداد زندانيان کشور، در هر سال، حداقل ۰۰۰/۶۰۰ نفر زندانی در زندانهای کشور به سر می‌برند. به تعبير ديگر، از هر صدهزار نفر افراد کشور در سال يک نفر زندانی می‌شود و اگر فقط افراد بزرگسال را درنظر گيريم، در هر سال، از هر ۵۰ نفر يک نفر چنين وضعی پيدا می‌کند. يعنی، به طور کلی، به ازای هر ۴۰۰ نفر جمعيت کشور يا از هر ۸۰ خانواد در هر لحظه يک نفر در زندانهای کشور است!(۲).شواهدی از اين دست نمايان گر شدت وقوع جرايم و آسيب پذيری جامعه ازيکسو و احتمال وقوع بيشتر مجازات اعدام از سوی ديگر است.

با وجود يکه در زمينه جرايم اجتماعی برحسب انواع آن، گروه بندی جنسی و سنی و ساير شاخص‌های قابل بررسی، آمار رسمی و دقيقی در دست همگان نمی‌باشد وليکن شواهد حاکی است که از ابتدای وقوع انقلاب اسلامی در ايران تا کنون صرفنظر اززندانيان سياسی اعدام شده در سال ۱۳۶۷ واقع در سن۱۳ تا ۱۸ سا لگی که تعداد آن به بيش از ۲۰ نفر ميرسد (۳)، حدود ۴۰ نفر کودک به دلايل غير سياسی و بعنوان مجازات برای جرايم و مفاسد اجتماعی اعدام شده‌اند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:22 توسط reza| |

!!!فرض کنيد دو تا گاو داريد

 

سوسياليسم: دو گاو داريد. يکي را نگه مي داريد. ديگري را به همسايه خود مي دهيد

فاشيسم:دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد. دولت آن را به شما مي فروشد

کمونيسم:دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند

کاپيتاليسم:دو گاو داريد. هر دوي آنها را مي دوشيد. شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمت ها همچنان بالا بماند

نازيسم:دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي کند و هر دو گاو را مي گيرد

آنارشيسم:دو گاو داريد. گاوها شما را مي کشند و همديگر را مي دوشند

ساديسم:دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي مي کنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد

آپارتايد:دو گاو داريد شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد

دولت مرفه:دو گاو داريد. آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند

بوروکراسي:دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي کنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد

ايده آليسم:دو گاو داريد.ازدواج مي کنيد. همسر شما آنها را مي دوشد

رئاليسم:دو گاو داريد. ازدواج مي کنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد

متحجريسم:دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد

فمينيسم:دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد

پلوراليسم:دو گاو نر و ماده داريد. از هر کدام شير بدوشيد فرقي نمي کند

ليبراليسم:دو گاو داريد. آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود

دموکراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايه ها راي مي گيريد که آنها را بدوشيد يا نه

سکولاريسم:دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست

ايمان: دو گاو داريد... به خوراک و جا و نيازهاشون مي رسيد... شيرشون رو مي دوشين... (سهم گوساله رو نه البته!)، آب قاطي اش نمي کنيد... هم خودتون مصرف مي کنيد... هم مراعات همسايه ها رو مي کنيد.

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:54 توسط reza| |


Design By : Night Skin